ღرویای عشقღ
تولدت مبارک!
اولین تولد وبمون مبارک!  

 

سال پیش همین موقع اولین پست این وبو

 نوشتیم الان شد یه سال؟؟؟!!!!         

چه زود گذشت!

تفلد تفلد تفلدت مبارک!!!!    

                       

                                         

           

ایشالله تولد۲۰۰۰۰۰۰۰سالگی وبمون!!!!!!

      

 

                                        

نوشته شده توسط رسپیناومریم | لينک ثابت | موضوع: |
خیلی....

خیلی وقته واژه ها رو دور هم مهمون نکردم

از تو و نگات نگفتم خودمو مجنون نکردم

 

خیلی وقته توی خلوت شعر دستاتو نخوندم

با تو بودم اما بی تو تو قشنگیا نموندم

 

واژه ها غریبه بودن انگاری با من عاشق

شایدم خیلی حقیرم ٬ ‌شعر من نباشه لایق

 

دل من یه دنیا تنگه واسه ترسیم نفسهات

یادته از تو می گفتم از تو و حرمت چشمات

 

اما امشب دستای من باز بهونتو می گیرن

واژه ها آروم و معصوم توی دست من اسیرن 

نوشته شده توسط رسپیناومریم | لينک ثابت | موضوع: |
خسته شدم
            

خسته شدم از بس چشم به در دوختم

 نامه هام نداي دوست داشتنت رو ميدند

از بس اسمتو صدا کردمديواره اسمتو بلد شدند

از بس گريه کردم اشکي براي چشمام نمونده

از بس داد زدم صدام گرفته تو رو روز و شب صدا

 مي کنم شايد روزي ببينمت شايد روزي حست

 کنم شايد بتونم ببوسمت

شايد روزي برات بميرم

دوست دارم

نوشته شده توسط رسپیناومریم | لينک ثابت | موضوع:

 

نمی بخشمت .... بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی .... بخاطر


 

تمام غمهایی که بر صورتم نشاندی ... نمی بخشمت .... بخاطر دلی که



 برایم شکستی .... .. بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی ..... نمی بخشمت

 

. بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی ..... بخاطر نمکی که بر



 زخمم گذاردی .... و می بخشمت بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی     

 

نوشته شده توسط رسپیناومریم | لينک ثابت | موضوع:
پاییز...

پاييز بهار من است، نه بهاري سبز که بهاري رنگارنگ


پاييز فصل من است، فصل رويش، فصل شکفتن

خزان، بهار احساس است، بهار تنهايي

موسم رويش جوانه‌هاي احساس

و چه زيباست موسم برگ‌ريزان



Ir Upload



آنگاه که خش خش برگ‌هاي زرين به زير پاي عابران

 نغمه محزون کلاغ‌هاي سرو نشين

صداي زوزه باد وزنده از لابلاي تن نيمه عريان درختان

ملودي شاهکارترين سمفوني طبيعت را مي‌نوازند

شور و حرارتي وصف ناپذير درون خسته‌ام را فرا مي‌گيرد



Ir Upload



درحالي که چشمان غرق در شورم

نظاره‌گر رقص برگ‌هايي است که از فراز به فرود مي‌رسند

 تا با خاموشي خود حياتي دوباره به جسم بي‌جان

 تک درخت نارون باغچه حياط پشتي دهند



Ir Upload



گريه‌هاي دل امانم نمي‌دهد، نه از اين مرگ غريب

که خود آغازي است بر اين پايان عجيب

که از شوق رستن و پرواز بر فراز حصار تنگ تن



Ir Upload



آري من خزان را دوست دارم

من اين رقص مرگ را دوست دارم

من اين هزار رنگي را دوست دارم

من از فراسوي اين سکوت فرياد‌ها دارم



Ir Upload



از پس اين هياهوي خزان و از رهگذر باد وزان به انتظار سکوت مي‌نشينم

لب فروبسته و با زبان بي‌زباني همنواي مرغ دل

شعر دفتر عشق را زمزمه مي‌کنم



Ir Upload



پاییز فصل زیبايی و دوست داشتنی من


فصل شب یلدا


Ir Upload



 رسيدن فصل مهر و مهرباني مبارك

نوشته شده توسط رسپیناومریم | لينک ثابت | موضوع: |
بارون

تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون میزنه

تو همون خونی که هر لحظه تو رگهای منه

تو مثل خواب گل سرخی لطیفی مثل خواب

من همونم که اگه بی تو باشه جون میکنه

من نیازم تورو هر روز دیدنه

از لبت دوست دارم شنیدنه

 بارون وشیشه

نوشته شده توسط رسپیناومریم | لينک ثابت | موضوع: |
چه راحت می گویند خدافظ
یشب باران زد و من نم باران را برایت فرستادم
تا نامه ام بوی طراوت بگیرد
تا آسمان دل تو نیز بارانی شود و باهم خیس شویم
به ماه نگاه کردم ، یاد تو افتادم
یاد پاکی دلت
یاد رمز نگاهت
برگی برایت از باران گرفتم ، تا بوی لحظه ی اینجا را بدهد
بوی تازگی
بوی روییدن
بوی زندگی بدهد
همیشه اینگونه است
وقتی کنارم هستی
وقتی می بینمت
وفتی حست می کنم
نمی دانم که شاید رفتنی ، پشت در منتظر توست
و حال که رفته ای ، چقدر دلم برایت تنگ است
چفدر تو را می خواهم کنارم
و چقدر بی تو شب شده ام
خوابت را دیدم
کنارم نشسته بودی و دست در دست هم
به دور نگاه می کردیم
از دور
دستی به تو اشاره کرد
تو دستم را رها کردی و من صبح شدم
نمی دانم تعبیرش چیست؟
نمی دانم که چرا برایت نوشتم
آخر چشمانت گرقتار هستند
وقت خواندن ندارند
چه دنیای سردیست
چقدر راحت می گذرند از کنار هم آدم ها
و چه راحت فراموش می کنند
دست کمک رسان دیروز را
و چه راحت گل های خاطره را
زیر پاهایشان له می کنند
و چه راحت می گویند......خداحافظ

نوشته شده توسط رسپیناومریم | لينک ثابت | موضوع:
کاش میشد
کاش می شد

راه سخت عشق را بی خطر پیمود و قربانی نداشت...

 

کاش می شد

توی دلامون بذر دروغ سبز نکنیم...

 

کاش می شد

روی آینه شمعدونا هیچ وقت گرد و غبار غم نشونیم...

 

کاش می شد

توی این سفر خیالی ای که با هم هستیم، یه کم به هم

نگاه کنیم، دروغ نگیم، وقتی به مقصد رسیدیم، نگیم دیگه ما

کار داریم...

 

کاش می شد

دریا را با اقیانوس آشتی بدیم تا دیگه هیچ وقت دریا احساس

حقارت نکنه و اقیانوس مغرور نباشه...

 

کاش

اشکای ما به دریا یه راهی داشت...

 

کاش

خورشید با دلایِ ابریِ ما آشتی می کرد...

 

کاش می شد

آسمون هیچ شبی تو حسرت ستاره نباشه...

 

کاش می شد

هیچ گلی هنگام غنچه بودن پرپر نشه...

 

کاش

پاهای ما برای رفتن به دشت شقایقا یه توانی داشت...

 

کاش

برای رسیدن به عشقمون یه در دیگه ای باز می شد...

نوشته شده توسط رسپیناومریم | لينک ثابت | موضوع: |
=×=×=×=×
       

فکرو زکرم تو بودی او روزا یادته

                                    اون دل کوچیکه من جلوی پات بود یادته

رفتیو با رفتنت پا گزاشتی رو دلم

                                    سرم داره گیج میره تو کجایی عشقه من

وقتی میخواستی بری گفتی بهم غصه نخور

                                             دلو سپردم من به تو غصه نخور

گفتم بهت زود بیا دل من تنگه برات

                                        تو نرفتیو میگی آخه عزیز دلت میاد

میگفتی من برمیگردم خیلی زود

                                       دلو جونم همشون فدای یه تاره موت

ولی رفتیو خیلی وقته نامه ندادی تو برام

                                        آخه پس چی شد بگو تو جواب نامه هام

یه نامه همش دادی همون شده آب غذام

                                       نمیدونی یه غمیه بهم میگه باهات میام

من غمو می خوام چکار آخه تو بهم بگو

                                      فقط نگو دوست ندارم جونه من اینو نگو

آخه عاشقت بودم دیوانه وار باور بکن

                                     دل من تنگه به راحت تو منو یاریم بکن

شبا یه غمی میاد تویه سینم باهام حرف میزنه

                                     می خواد نا امید کنه از نا امیدی دم میزنه

شایدم دیگه نیای این جوری که بوش میاد

                                فکر کنم وقتی بیای ببینی جنازم رو دوش میاد

اون موقع بگو ببینم دلت برام تنگ میشه ؟

                                   این زمین و آب گل برای تو چه رنگ میشه؟

خلاصه کشتی مارو با این ادائو اشوه هات

                                    دل من تنگه برات* تنگه برات* تنگه برات

وای الان صبح میشه هو هنوز که من نخوابیدم

                                   یه روز دیگم تموم شدش ولی من نفهمیدم

دفتر شعرم دیگه پر شده کجایی تو می خوام برم

                                 دیگه کاری ندارم اینجا روی زمین دارم میرم  

تو نبودیو غمت عشقه تو کشت مارو

                                          زیر خاک دفنمو خاک خورد مارو

     

نوشته شده توسط رسپیناومریم | لينک ثابت | موضوع: |
همينجوري!
 

 رسم زندگي اين است روزي کسي را دوست داري و

 

روز بعد تنهايي به همين سادگي او رفته است

 

 و همه چيز تمام شده مثل يک مهماني

 

 که به آخر مي رسد و تو به حال خود رها مي شوي چرا غمگيني؟

 

 اين رسم زندگيست پس تنها آوازبخوان.

 

            

نوشته شده توسط رسپیناومریم | لينک ثابت | موضوع: |
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نمی دونم چی بنویسم از نامردیای یه........رزل بی همه چیز.

 

خیلی پستی ازهمین جا بهت میگم میگم همه بدونن میخوام داد بزنم فریاد بزنم

اشکالی داره؟؟؟؟؟؟؟

 

خیلی آشغالی بیشتر از اون چیزی که فکرشو میکردم

 

دیگه دوست ندارم

    

نوشته شده توسط رسپیناومریم | لينک ثابت | موضوع: |
000000000
   

              I  Love You     

 

        

                  

 

             

            

 

             Love     

 

نوشته شده توسط رسپیناومریم | لينک ثابت | موضوع:
شعر من

شـعرامو بـا اشـک نـوشتم

وقـتي دلـتنگ تـو بـودم

تـو بـخون اي مـهربونم

کـه بـراي تـو سـرودم

يـادته کـه سـر گـذاشتي

رويـه شـونه هـاي سـردم

بـا نـوازشت بـا چـشمات

خـط کـشيدي روي دردم

مـگه عـاشقم نـبودي دل

يـه جـاي ديـگه داشـتي

پـس چـرا دوسـت دارم رو

گـفتي و تـنهام گـذاشتي

گـفتي و از تـموم دنـيا

تـنها عـشق مـنو داري

حالا بـا نـفرت و سـردي

عـشقتو تـنها مـيزاري

کـاش از اول مـيدونستم

کـه هـمه حـرفات دروغـه

عـطر بـوسه هـاي گـرمت

قـصه چـشات دروغـه

هـرچـي زيـبايي تـو دنـياست

تـو رو يـاد مـن مـياره

تـو کـنارم نـيستي امـا

غـمت ايـنجا مـوندگاره
نوشته شده توسط رسپیناومریم | لينک ثابت | موضوع: |
درد عشق

(عشق دردناک است)

 

 

 

نوشته شده توسط رسپیناومریم | لينک ثابت | موضوع: |
باور

 

باور نمی کنی که این روزها چقدر دلم گرفته ،باور نمی کنی که خنده هایم چه بغض هایی را در خود پنهان دارد
آری ...من ...با دقایقم ... با زندگیم لجبازی می کنم !نازنینم !غروب بار سنگین دلتنگی مرا هر شب به دوش می کشد،
سنگینی پلکهایم و نگاهی که دیدن را از یاد برده ،کورکورانه زیستن را خوب آموختم !توان نوشتن ندارم،واژه هایم گرد و غبار گرفته من !باور کن که باورت کردم ...باور کن که بی تو بی باور شده ام !من !زندگیم را تمام کردم ،حالا نفس کشیدن منت سرم می گذارد !
حس می کنم ...هوای اینجا سرد و سنگین است نازنينم ! دیگر نگو خداحافظ ! اگر می روی بدون وداع برو ...گله ای نیست !ببین !
نقاشی عشق می کشم و گم شدن در نگاه تو که آرامش می دهد، نبض سکوت حرفی برای گفتن دارد !ببین !دستانم را ببین ،چشمان ترم را ببین،ببین سکوتم چه حرفهایی را تحمل می کند !به خاطر تو ...نامت را هر روز زمزمه می کنممبادا یادم رود که روزی ... زمانی ... عاشقت بودم !آری ... عاشقخیال نکن دیوانه شدم ...اگر این دیوانگی ست من عاشق این دیوانگیم !نازنینم !
ما محکومیم... محکوم به زندگی !
و شاید محکوم به مرگ!!!
سکوت کردم... به اندازه همه حرفهایم!

دوستت دارم عزيزم !!!!!!!!

 

نوشته شده توسط رسپیناومریم | لينک ثابت | موضوع: |
قصه دل

        

** دل مـــــــن وادی بـــــی نام و نشــان **


**  دردل صــــــــــــحرای خـــــــمـــــــوش**


** دل مــــــــــن بــــــــــــــرکـــــــه ی آب **


** دلم  آتشکده عشق تو ای  مونـــس جان **


** لب بهم  بســــتی و خفتی تو  به نـــــــاز**


** بتنت جـــــــامه زیــــــبای حـــــــریـــــــر**


** به لبت غنچه نشـــــکفته یک صبح بهار**


** تـــــو بمان در دل اشــــــکم تــــــو بمان**


** تـــــــو بگو بهر شــــیدا از اشــــک امید**


** دگـــــــر از کلـــــبه مـــن دور مشـــــــو**


** قصه عشـــــــق به گوشـــــم تو بخوان **

        

 

نوشته شده توسط رسپیناومریم | لينک ثابت | موضوع: |
راستش يه ذره هوس عكس كردم!!!!!

 

 

اينم از اين....!!!

 

                

 

 

                  

 

خب ديگه بسه!

يكي ديگه يكي ديگه...!

                

   تموم شد!

نوشته شده توسط رسپیناومریم | لينک ثابت | موضوع: |
سلام.....
 

يه مدتي بود اينجا نيومده بودم

 

دلم براش يه ذره شده بود!

 

اومدم از دلتنگي دربيام ولي بيشتر داغون شدم!

 

خب ديگه بهتره برم!

نوشته شده توسط رسپیناومریم | لينک ثابت | موضوع: |
چهارشنبه سوری
چار شنبه آخر ساله یه سال تموم شد

چه سال زشتی داشتم

پر از غم واندوه بود

چهار شنبه سوری٬

آتشی از عشق خواهم افروخت

تا سرخی هایش از آن تو شود و

زردی هایش از آن قلبم.....

نوشته شده توسط رسپیناومریم | لينک ثابت | موضوع: |
تولد
سلام

چن سال پیش زن وشوهری صاحب یه دخمل کوچولو شدن

دختری که از اول نبودنش بهتر بود

حالا اون دختر کوچولو واسه خودش خانمی شده

آره امروز تولد منه..

منی که زندگیم چیزی جز تنهایی نبوده

والان همه چیزمو از دس دادم

کاش هیچ وقت به دنیا نمی اومدم

 

نوشته شده توسط رسپیناومریم | لينک ثابت | موضوع: |

مرجع کد موزيک

انجمن گفتگوي دختر پسرا


کد های زیباکننده وبلاگ
اتاقچه کدهاي زيبا ::: سفارش کد رايگان

زیباساز مهسا و پژمان

عاشقانه های مهسا و پژمان